تبليغاتX
گفتگو آزاد
 درد دل با خدا
آخر نمی دانم با این همه دل تنگی چه کنم

نمی دانم در د خودم به کی بگم 

خسته ام از بس حرف زدم اما صدایی نشنیدم

خسته ام از تظاهر ایستدگی

خداوندا به من صبری عطا کن تا از این همه تنهایی بگریزم

تا برم جایی که آدماش دروغ نگن

برم جایی که هوس نباشه

برم جایی که صدای هق هقم به گوش کسی نرسه

 برم جایی که آدماش حرمت عشق نگه دارن

برم جایی که کسی برای راستگویی کسی دیگه مسخره نکنه

برم جایی که حرف بین آدماش خیانت نباشه

خدایا من بنده تنهای تو هستم پس منو تنها نذار...............................................

 

|+| نوشته شده توسط ویلیام والاس در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 0:9  
 
پس اینها همه اسمش زندگیست

دلتنگی ها . دل خوشی ها . ثانیه ها . دقیقه ها

ما زنده ایم چون بیداریم

ما زنده ایم چون می خوابیم

و رستگار و سعادتمندیم

زیراهنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پا نشینی

برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم

 

                                                            ( زنده یاد حسین پناهی ) بهار ۱۳۷۷

|+| نوشته شده توسط ویلیام والاس در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 و ساعت 15:27  
 خدای من
خدای من خدای زیباییهاست

خدای من خدای خوبیهاست

خدای من خدای روشنیهاست

خدای من خدای مهربانیهاست

خدای من خدای بخشایشهاست

من خدای خودم را اینگونه فرض می کنم

شما چگونه خدای خودتان را فرض می کنید ؟ ..............................................

|+| نوشته شده توسط ویلیام والاس در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت 23:24